لارستان چاپ ارسال به دوست
نویسنده مدیریت سایت   
1387/07/22 ساعت 18:36:08
آخرین بروز رسانی ( 1387/07/26 ساعت 09:17:43 )
larstanvakhonj

بررسی تاریخ لارستان اقتباس از کتاب تاریخ مفصل لارستان نوشته دکتر محمد باقر وثوقی و دیگران
بخش اول : تاریخچه ادواری لارستان از دیدگاه مورخین ایرانی
منتخب التواریخ :
ازدیدگاه نگارنده این اثر(نسخه اصلي 1176 ه.ق) ،قدمت حکومت در سرزمین لارستان به سال 5038 بعد از هبوط آدم معادل 562 قبل از میلادحضرت مسیح میرسد.
” اول كسي كه درخطه لارفرمان فرماشد وتاج سلطنتي برسرنهاد ميلاد بودي كه به بيست وسه پشت به پارس بن پهلو بن سام بن نوح ميرسد"
صفحه 360 تاريخ مفصل ايران , سرجان ملكم ترجمه ميرزااسماعيل حيرت
صاحب تاريخ عالم آراگويد: كه درتواريخ مبسوطه آورده اند كه گرگين ميلاد كه يكي ازپهلوانان كيخسروبود , حكومت لارداشت وحكومت آنجا ازوي به اعقاب وانسال وي نقل شد.
با توجه به متن نگارنده ،حدودوثغور لارستان درسه مرحله بررسی شده است :
الف ) مرحله نخست جلوس حکمرانان لارستان
با توجه به تقسیمات انجام شده توسط بلاش(سال 5211 بعد از هبوط آدم معادل با 489 قبل از میلاد مسیح)حدود سرزمین لارستان بشرح زیر بوده است:
"ودرعهد بلاش ( حاکم لارستان )جهان دركمال آباداني بودي ومردمان به راحت زيست كردندي سه پسرداشتي يكي جهانگيرديگري تهماس سومين تهمتن ولي ازهمه عزيزتردرنزدش تهمتن بودي وملك لارستان را برسه پسرتقسيم كردي شهرفسا با توابعات به تهماس دادي وبستك با توابعات وبندر مقام نيزبا توابعات به جهانگيردادي وهم بنام اوحدود بستك را جهانگيره خواندندي كه الحال به همين اسم باقي است وخطه لاركه پاي تخت بود با توابعات به تهمتن دادي پس اززماني خود به مرض موت ازدنيا رفتي."
براین اساس نقشه محدوده لارستان در تصوير شماره یک آورده شده است.
تصويرشماره يك –نقشه محدوده لارستان در عهد بلاش
ب )جلوس پیروز:
جلوس پیروز به سال5660 بعد از هبوط آدم معادل 40 سال قبل از میلاد مسیح بوده که شرح کشورگشائی وقلمرو حکومت وی براساس متن کتاب بشرح زیر است.
" پيروز چنانچه گذشت بعدازگرفتاري سهراب برتخت سلطنتي بجاي پدربرآمدي وسهراب را منصب سپه سالاري داده روانه گله دارش ساختي تا آن صفحات را منظم داردوهم مالي رابه رسم خراج بدرگاه پيروزفرستد سهراب حسب الامر پيروز روانه گله دارشدوآن صفحات راتادولت آباد جم وازطرف ديگرت افيــروزآباد و تمام خليجات وبنادرات تابحرين وقطروقطيف ولحسي وراس الخيمه ودوبي وشارجه وسايرعمارات به تصرف درآورده وهرساله خراج بدرگاه پيروزفرستادي."
براین اساس وسعت حکومت لارستان در عهد پیروز مطابق تصوير شماره2 بوده است.
ج)جلوس سیاوش :
جلوس سياوش درپنجهزاروهشتصد وهيجده بعد ازهبوط آدم معادل سال 118 میلادی بوده است.
"سياوش بعدازپدرش پشين برتخت سلطنتي برآمد چون مدت دوسال ازسلطنتش گذشتـي اردشيربا بـكان ازنواحي لارستان شهري كه داراب جرد مي ناميدند خروج كرد و با سياوش به جنگ درآمد .پس از گيرودار بسيار شهر لار را مسخ راردشير گرديد . حاصل چون شهرلارمسخراردشيربابكان شد نيمه ازخزانه سياوش برداشت وخسرونژاد كه درعلم ژند سرآمد روزگاربودي ازجانب خويش بسلطنت نشانيدي."
7-1 مرز تقسیمات کشوری جدید:
با توجه به تغییرات زیادی که در سالهای اخیر دررابطه با مرز لارستان بوجود آمده است ،مرز سیاسی تقسیمات کشوری در دو برهه سالهای 1360 و 1383 بررسی شد ه است :
7-1-1 مرز تقسیمات کشوری مربوط به سال 1360 هجری شمسی در نقشه شماره آورده شده است.همانطوریکه مشاهده می شود حدود وثغور لارستان بسیار کمتر از زمانهای ماضی می باشد.
7-1-2- مرز تقسیمات کشوری مربوط به سال 1383 هجری شمسی در نقشه شماره آورده شده است.با ملاحظه این حدود متوجه می شویم که روند کاهش وسعت لارستان همچنان ادامه داشته وشهرستانهای لامرد و مهر ازآن جدا شده است .
لازم به ذکر است که از پایان سال 1383 محدوده بخش خنج نیز در حال جدا شدن ار شهرستان لارستان می باشد.
وضعيت لارستان از ديدگاه وقايع تاريخي :
آنچه مسلم است اين نقطه از سرزمين ايران نيز همچون ديگر نقاط ايران زمين درمعرض تاخت و تاز و هجوم بيگانگان قرار گرفته است .جهت آشنائي با سير تاريخي دورانهاي مختلف تصاوير 11 تا 15 نمايش داده شده است.
لازم به ذكراست كه تعداد منابع بسيارفراترازاسنادي است كه درزيراشاره شده است واين نكته حكايت ازاهميت منطقه لارستان درجهت بازرگاني وتجارت منطقه خليج فارس داشته است .
منابع مورد استفاده :
1- منتخب التواريخ لارستان – حبيب الله انصاري – سال 1176 هـ .ق
2- فارسنامه ابن بلخي – تصحيح وتحشيه : دكترمنصوررستگارفسائي سال 474-511هـ.ق
3- مجموعه مقالات خليج فارس – تاليف مركزمطالعات خليج فارس – دفترمطالعات سياسي وبين المللي سال 1369 هـ .ش
4- آثارجعفري – تاليف حاجي محمد جعفرحسيني خورموجي – سال 1301 هـ .ق
5- فارسنامه ناصري – حاجي ميرزا حسن فسائي – سال 1314 هـ .ق
6- تاريخچه لار – تيمساررزم آرا- سال 1321 هـ .ش
shahrestan
شهرستان لارستان در جنوب استان فارس كه همگان آن رابه‌سرزمين آب انبارهاي كهن وخاستگاه‌تشكيل نخستين حكومت اسلامي ‌ مي‌شناسند قابليت‌هاي شگرفي در گردشگري دارد.
اين شهرستان كه در فاصله ‪ ۴۰۰‬كيلومتري جنوب استان فارس واقع شده داراي آب وهواي گرم وخشك است وآثار باستاني آن مربوط به دوره سلجوقيان، افشاريه و صفويه است.
اين ويژگي منحصر به فردي براي يك شهرستان است كه در مركز اصلي چهار راه گردشگري فارس كه‌خوداستاني‌داراي قابليت‌هاي شگرف درگردشگري است قرار گرفته باشد.
مسير نخست گردشگري استان فارس كه به شهرستان لارستان ختم مي‌شوداز شيراز آغاز مي‌شود و باعبور از شهرستان جهرم و لارستان به بندرعباس ختم مي‌شود.
اين مسيرازجمله‌مناطقي است كه‌دردوره‌صفويه‌رونق خاصي داشته و كاروانسراهاي بين راهي متعددي در آن قرار دارد.
محل‌هاي خواجه ابوالحسن، شترخانه، صفي قلي خان،پشته سنگر، گلشن ، نو، بست فارياب ، چهار بركه ، حمام خضر، چشمه رحمت آباد،امامزاده برزي، چشمه زاهدرستم، قلعه گبري ، دهكويه ، مسجد جامع دهكويه،امام زاده مير اسماعيل، حمام قديمي كورده و قلعه قديمي كورده كه اغلب داراي سابقه تاريخي است و به صورت كاروانسرا يا امام زاده سامان يافته است در اين مسير قرار دارد.
همچنين كاروانسراها و مناطق امام زاده ابراهيم ، بند كلك ، خرف خانه ، آسياب آبي ، آب باريك ، قلعه اژدها پيكر ، بازار قيصريه ، خانه محمودي ، خانه قنادي ، بركه معتمد ، چهار بركه ، دهن شير، باغ نشاط ، حمام نشاط ، پيرسرخ ، ساباط حاج علي وكيل ، بادگير شهر ، قلعه قدمگاه ، حمام هرمود ، حمام مير درويش ، بند سي و نه تايي ، كوه شب ، چهار طاقي كندو ، در اين مسير قرار دارد.
دومين مسير گردشگري كه شهرستان لارستان در مركز آن قرار دارد از شيراز آغاز مي‌شود و با عبور از شهرستان‌هاي فيروزآباد، قير و خنج به بخش اوز و شهر لار ختم مي‌شود.
در اين مسير تفرجگاهها و آثار ديدني از جمله كاخ اردشير فيروز آباد، قلعه دختر، چشمه سر آسياب ، بقعه شيخ شعيب ، منار شيخ دانيال ، سددول ابراهيمي ، سر در مسجد جامع و مقبره امراي مير شريف ، خانه سوداگر ، بقعه عبدكثير، كاروانسراي عبدكثير ، آبشار فصلي ، ميدان لردخون ، خانه كرامتي، حمام سوداگر، بركه سفلي ، قلعه همايون دژ ، حسينيه سنگ آوي و حسينه آخوند و بركه چهارتاخ ، پارك اژدها پيكر ، بركه‌بگال ، پير فاش ، ساباط درويش و نخلستان هرمود در اين مسير قرار دارد.
سومين مسير گردشگري استان فارس كه از شيراز آغاز مي‌شود و به شهرستان لارستان مي‌رسد با عبور از شهرستان‌هاي فيروز آباد ، خنج و لار به بندرلنگه ختم مي‌شود در اين مسير نيز ديدني‌هايي از جمله مسجد جامع خور، حمام خور، قلاع خور پدز، دشت نيمه، سه نخود ، كاروانسراي نيمه ، كوه نمكي ، قلعه هرمود باغ ، مسجد زروان ، غار بن بو ، امام زاده شاه قتال قرار دارد.
چهارمين مسيرگردشگري استان فارس به مركزيت لارستان باعبوراز اين شهرستان و بخشهاي گراش و اوز به منطقه عسلويه بوشهر ختم مي‌شود.
در اين مسير نيز آثار باستاني و ديدنيهاي آب گرم ارد ، نخلستان ارد ، آسياب فارياب ، امام زاده شاه زندو ، مسجد جامع و امام زاده مير ابول ، قلعه كريشكي ، قلعه گبري و سد گلي گمپو وجود دارد.
اغلب اين آثار در فهرست آثار باستاني ملي كشور به ثبت رسيده است اما برخي از آن نيازمند توجه بيشتر و حفاظت در برابر تخريب و فرسايش است.
توسعه آثارباستاني شهرستان لارستان و مسيرهاي گردشگري ياد شده مي‌تواند فرصتي براي افزايش سرمايه‌گذاري در استان فارس و جذب بيشتر گردشگر در اين استان باشد

                                             معناشناسی واژۀ لار

دکتر محمد باقر وثوقی می نویسد :یکی از قدیم ترین منابع تاریخی که شرحی از زندگانی «گرگین میلاد» در آن آمده، کتاب «تاریخ قم» نوشته حسن بن محمدبن حسن قمی است که در سال 378 ه. ق آن را تألیف کرده است. او در شرح یکی از شهرهای ایران به نام «میلاذجرد» آورده است:
«میلاذجرد، میلاذ بن جرجین آن موضع را بنا کرده است و آن چنان بوده که میلاذ بدان موضع فرود آمده است و در آن وقت رودخانه بوده و جای سیل، کیخسرو از او پرسید که تو کجا فرود آمده ای، میلاذ به پهلوی گفت به «لایی» فرود آمده ام؛ یعنی به رودخانه و جای سیل فرود آمده ام. پس کیخسرو او را گفت که این جا دیهی بنانه میلاذ آن دیه را بنا کرد و به نام خود نهاد.
در تاریخ قم اسامی مختلفی آمده است که به عنوان فرزندان «میلاذ» معرفی شده اند که از آن جمله اند: هرمز فنه بن جرجین بن میلاد بن جرجین و زربن هرمز بن ادان بن جرجین و فادقین بن جرجین بن میلاد و فید بن جید بن میلاد.
آن چه از همه بیشتر جلب نظر می کند، این است که در «تاریخ قم» در باب ساخته شدن یک شهر به نام وارآباد توضیحاتی داده شده که ما را به نتایج خوبی در تطبیق اسامی کنونی و باستانی می رساند. در «تاریخ قم» آمده است که: وارآباد را «واربن میلاذ» بنا کرد به نام خود، از گفته های «قمی» بر می آید که نام یکی از فرزندان «میلاد»، «وار» بوده است که شهری به همین نام بنیان نهاده است. در متون تاریخی محلی و از آن جمله در «منتخب التواریخ» و «تاریخ لارستان مورخ» و در افواه مردم منطقه نیز دیده و شنیده می شود که «لار» نام یکی از فرزندان «گرگین میلاد» بوده است و در شعر مشهور و منسوب به فردوسی نیز نام «لاد» ذکر شده است. در یک بیت از اشعار صحبت لاری شاعر قرن سیزدهم ه. ق نیز به این نام اشاره شده است که: «گفتم بگو نوید و برآور امید و گفت / دارد سر عطای تو دارای ملک لاد.»
به این ترتیب واژه های وار، لار و لاد را می توان اسامی اولیه این شهر باستانی دانست که در طول ایام تغییرات و دگرگونی هایی یافته است. روایت «تاریخ قم» ما را به معنای اصلی و اولیه لغت «لار» نزدیک می کند. او در توصیف شهر «میلاذجرد» آورده است که واژه «لایی« و «لای» در زبان پهلوی به معنای جای رودخانه و مسیل است. این واژه هنوز هم در زبان های لارستانی به همین معنا کاربرد دارد. اسامی مکان های جغرافیایی مانند «لای گردو»، «لای زنگو» به معنای دره و شکاف و مسیل گردو و زنگو است و از این نظر می توان دانست که واژۀ «لار» و «وار» و «لاد» در اصل به معنای جای رودخانه، مسیل و به عبارتی دیگر دره و گودی است. اصطلاح «گود لار» که در کلیه لهجه های لارستانی رایج است نیز مبین همین امر است. ( برگرفته از کتاب تاریخ مفصل لارستان،نشر همسایه تهران: 1385، ص141).
صادق رحمانی : احتمال می رود ، اصل کلمه همان «گریش» باشد که در نگارش متکلفانه وصاف الحضره شیرازی «گاف» ایرانی به «جیم » عربی تغییر یافته باشد، همچنین احتمال می رود در نسخه های خطی، نسخه نویسان جریش را تصحیف کرده ، فضل الله بن عبدالله شیرازی، به صورت جریس نوشته‌اند.
فردوس المرشدیه، یکی از اولین کتاب هایی است که نام «گریش» را ذیل نام شاگردان رهبر فرقۀ مرشدیه کازرونی آورده است. محمودبن عثمان، از عارفی شافعی به نام شیخ دانیال نام می برد که در روستای گریش، زندگی می‌کرده است و چون علاقه‌مند به جهان عرفان بوده است، از این روستا به خنج که در قرن هشتم از رونق بسزایی برخوردار بوده است، کوچ می کند. شیخ دانیال در خنج به مراتب بالای عرفانی می رسد و مدرسه و خانقاهی در آن جا تشکیل می دهد و به تربیت طالبان علم و عرفان همت می گمارد. مناره، مقبره و خرابه های مدرسه‌اش هم اکنون در خنج وجود دارد بر مناره‌اش علاوه بر نام خلفای سه گانه اهل سنت، نام امامان معصوم و دوازده گانه شیعه را نیز به شیوۀ زیبایی معماری کرده اند.
محمودبن عثمان نوشته است: «... پدر شیخ دانیال مردی حاجی بود و صالح و پرهیزگار و زراعت کردی و او از دیه «گریش» بود، نزدیک هنگ و او هفت فرزند بود. کوچکترین فرزندان، دانیال بود.... چون مدتی بگذشت، بعد از آن دانیال از دیه «گریش» از پیش پدر و برادران بیرون آمد و روی در هنگ [خنج] نهاد .» (فردوس المرشدیه، فی اسرارالصمدیه، محمودبن عثمان، به کوشش ایرج افشار، ص 426 و 427.)
در تذکرۀ شاه زندو، یا همان سید عفیف الدین الموسوی، که در سال 1308 ق توسط سید علی اکبر ابن سید شکرالله الموسوی الزندوی، بازنویسی شده است. این گونه آمده است: «و امیر محی الدین الاولی، کان من جانب شاه بزرگوار امیرالجیش ، فتح القلعه الجریش و دعوتهم بدین الاسلام اسم صاحب قلعه، صارم بن خوره مجوسی بوده و نام بلد و مکان «جریش» بوده و به علت استعمال به جراش مشهور گشت و جریش از السنه افتاد...»
به هر حال همان طور که در صفحه 107 ، کتاب سیمای لارستان ، نوشته نگارنده آمده است: «گریش، جریش، گراش و جراش، در حقیقت حالت تطور یافته گرشه [Gresha] است. و گرشه به رگه هایی از سنگ های سست آهنگی می گویند که طبقه مانند بر روی هم قرار می گیرند. بنابراین با توجه به رگه هایی که هم اکنون نیز در کلات دیدنی است، نامگذاری بدین اسم قابل توجیه می نماید.»
اما دربارۀ معناشناسی دو محلۀ بزرگ گراش برق روز و ناساگ:
برق روز: این واژۀ ترکیبی در اصل «بلک لئز» بوده است. «بلک» در زبان پهلوی ساسانی، یعنی آغاز درخشیدن برق، جرقه و اشعه.
«لئز» یعنی نور خورشید. مردم گراش امروزه در هنگام گفت و گو با همدیگر از همین ترکیب قدیمی یعنی «بله لئز» استفاده می کنند و پس از ده ها سال هنوز از زبان مردم نیفتاده است، اما در نامه های اداری از زمان محمدرضا شاه تا اکنون با عنوان «برق روز» شناخته می‌شود. در اسناد و وقف نامه های محلی، پیش از این که «برق روز» شیوع پیدا کند، ترجمه های دیگر از واژۀ قدیمی به دست آمده است:
الف. محله بره روز: در وقف نامۀ مرحوم کربلایی علیرضا دهباشی – که اصل آن در اداره، محترم دادگاه شهرستان لار موجود است – چنین آمده است: «اما بعد، به تاریخ یازدهم شهر شوال املکرم سنه 1276 ه. ق […] وقف صحیح شرعی و عطاء ملی نمود خالصاً مخلصاً لمرضاه الله بوجه الله، آنچه به دست و فرمایش خود درست نموده اند و مشهور و معروف و باجو می باشد، به موجب تفصیل این است: برکه از محلۀ بره روز ، قرب خانه ورثۀ ملا علینقی...»
ب. محلۀ برآفتاب : در وقف نامه مرحوم زادان خان، در تاریخ شانزدهم ربیع الثانی سنه 1345 ه. ق چنین آمده است:
«... تولیت نخیلات مزبوره مادام الحیات واقف، با خود ایشان و بعد وفات ایشان تولیت با عدول مؤمنین بلاد محروسه جراش از محله ناساگ و برآفتاب باشد...»
بر پایه این اسناد و به دلیل این که کاتبان دورۀ قاجاریه نخواسته اند از همان واژۀ قدیمی «بله لئز» استفاده کنند، آن را به صورتی که مشاهده کردید، ترجمه کرده اند، با این حال هیچ کدام از این دو واژه به اصطلاح امروزی ها جا نیفتاده و شهرت نیافته است.
ج. برق روز : این ترکیب اضافی را نمی دانم نخستین بار در کدام سند ذکر شده است، اما امروزه در مکاتبات اداری و نامه های مردمی این نام رواج یافته است. این نام از اواسط حکومت پهلوی دوم شیوع پیدا کرده باشد تا اکنون ادامه دارد.
2. محلۀ ناساگ : نام این محله بزرگ هم در اسناد قدیمی و هم در زبان امروز مردم گراش با همین عنوان شناخته شده است. این واژه ترکیبی از نا + ساگ است ، اما آنچه در معناشانسی این کلمه گفته می شود، چندان محل تأمل نیست. برخی می گویند ناساگ، یعنی «نه سایه» و معنی اش این است که چون آفتاب از شرق محلۀ ناساگ می تابد و تا هنگام غروب همچنان بر محله می تابد و سایه ای وجود ندارد، محله بدین نام شهرت یافته است.
در مورد «نا» شکی نیست که کلمه نفی است، اما در این که «ساگ» فقط به معنی «سایه» باشد، باید تردید کرد. در کتاب های لغت پهلوی و ریشه یابی آن باید جست و جو کرد و معانی دیگر کلمه «ساگ» را جست. مردمانی که در محلۀ «ناساگ» زندگی می کنند، در نسبت با برق‌روزی ها، حداقل در گویش محلی سنتی‌تر هستند. آنان به جای حرف دال با حرف ذال – که در زبان فارسی گونۀ قدیم تر دال است – تکلم می کنند. در مقاله دکتر نظام الدین کامیاب – که در وبلاگ صحبت نو آمده است – به این مسئله اشاره شده است.
در محلۀ ناساگ، محله‌هایی با نام بیدله و گبه وجود دارد که معناشناسی آن حداقل برای نگارنده دشوار است. چنانچه دوستان از معنای این واژه ها اطلاعی دارند، برای آگاهی بنده و خوانندگان دریغ نفرمایند.
   masjedeghotb
                                               «تاریخچه خنج»

محمدباقر وثوقی: قدیم ترین متون تاریخی نام این شهر را «هنگ» [Hong]ضبط کرده اند. بعدها به اشکال گوناگون : «هونج» [Hunj] «خنگ» [Xong] «خوانج» [Xowanj] و «خنج» [Xonj] در آمده است.
با توجه به شواهد تاریخی که از این پس مورد بررسی قرار خواهد گرفت، نام اولیه این شهر «هُنگ» بوده ، که در زبان پارسی به معنای «گوشه» و «بیغوله» می باشد و علت نامگذاری آن، نمایانگر نوعی بافت فرهنگی و معنوی بوده که از طریق ایجاد «خانقاه» و «زاویه» های گوناگون ، به ویژه پس از قرن ششم هجری، خود را نشان داده است. با این تعبیر ساختار اصلی شهر بر بنیاد فرهنگی و معنوی پایه گذاری شده و به همین جهت آن را «هنگ» که به معنای عمومی جایگاه گوشه نشینان و عبّاد و زهّاد است، نامیده اند. در محدودۀ فرهنگی لارستانِ کنونی دو روستا یکی در منطقه «گوده» [Gowdeh] واقع در بخش بستک [Bastak] با نام «ده هنگ» [Dehhong] و دیگری در چند کیلومتری «خنج» با نام «هنگ نو» [Hongonu] وجود دارد که وجه تسمیه ی اولی به خاطر استقرار یکی از روحانیان معروف تیرۀ «قتالی» و ایجاد خانقاه و زاویه در آن دیار به این نام معروف شده و دیگری پس از تخریب «خنج» در دوران سلطنت نادرشاه افشار و مهاجرت کلیه ی اهالی «خنج» به یادبود جایگاه قدیمی شان، «هنگ نو» به معنای «هنگ کوچک» نامگذاری گردید و هم اکنون روستایی شیعه نشین است. نام اصلی این شهر در طول تاریخ دگرگون شده و شکل کنونی «خنج» را یافته است. تعبیر «کنج خنج» که در تذکره های قدیمی به کار رفته است، خود دلیل دیگری بر وجه تسمیه آن می باشد. اصولاً در زبان محلی رایج در منطقه کنج، به معنای «زاویه» و «خانقاه» به کار برده می شود. هم اکنون روستایی در منطقه «گوده» با نام «کُنجی» [Kongi] وجود دارد که بنیانگذار آن یکی از سادات معروف «قتالی» است که حدود یک صد و اندی سال پیش، از مقر اصلی خانوادگی اش در «چاه بنارد» وجود دارد که بنیانگذار آن یکی از سادات معروف «قتالی» است که حدود یک صد و اندی سال پیش، از مقر اصلی خانوادگی اش در «چاه بنارد» [Cahbonard] به این محل کوچ نموده و در آن جا به عبادت و ریاضت مشغول می گردد و مردم آن دیار به همین دلیل آن جا را «کنچی» به معنای زاویه و خانقاه نامیده اند و سادات «کنچی» در لارستان معروف می باشند و هم اکنون نیز روزانه زوّار بسیاری جهت ادای نذر و نیاز و حاجات خویش به آن دیار دور افتاده سفر می نمایند با این شواهد می توان پی برد که اساس و بنیان شهری «خنج» بر مبنای استقرار «خانقاه» و «زاویه» مشایخ طریقت بوده و به همین دلیل «هنگ» نامگذاری گردیده است و احتمالاً قبل از استقرار مجامع فرهنگی اسلامی، به نام دیگری مشهور بوده است. هنوز هم در روایات محلی نام قدیم «خنج» را «کوشک» می دانند که احتمالاً متعلق به دوره ای پیش از رونق فرهنگی آن، طی قرون اولیه ی اسلامی تا قرن چهارم می باشد.
             tarikhgerash
اقدام به تحرير تاريخچه‌ي واقعي گراش شهري كه تا حدودي هيچگونه تحقيقات تاريخي و دقيقي روي آن صورت نگرفته است، كار مشكلي است. با وجود اينكه چند اثر و مكان باقيمانده از گذشتگان، در گراش شناسايي شده است كه بنابر اقوال محققيني چون دكتر احمد اقتداري، قدمت برخي از آنها به دوران ساساني مي‌رسد، ولي تاكنون مورد تحقيقات علمي قرار نگرفته‌اند تا بتوان بر مبناي ‌آن تاريخچه دقيقي را فراهم آورد. بنابراين به تاريخچه گراش و همچنين وضعيت جغرافيايي و سير تحولات آن در قرون گذشته به نقل از منابع مكتوب اين مرز و بوم اكتفا كرده. به ذكر نمونه‌هاي موجود به شرح ذيل پرداخته مي‌شود.
كتاب تاريخ وصاف، تاليف عبدالله بن فضل اوصاف كه در حدود سال‌هاي 712-697 (ه.ق) نوشته شده است.
امير ابودلف، مردي بزرگوار بود و خود از نژاد ساسانيان مي‌دانست و حكومت او بر تمام گرمسيرات و ايراهستان و سواحل از صحراي كندران تا لارو (جريس) و جويم و فال و كران و رم و سيراف نافذ بود.
كتاب فرودس المرشديه في الانوار القدسيه، تاليف محمود بن عثمان در حدود سال‌هاي 728 (ه.ق) نوشته شده است. اين كتاب به ذكر احوال عرفا و بزرگان از جمله شيخ دانيال گراشي خنجي مي‌پردازد.
ديگراز مريدان شيخ مرشد قدس الله، شيخ دانيال هنگي بود رحمه الله عليه و احوال او چنان بود كه از طفوليت، باز شيخ مرشد قدس الله روحه العزيز را به او نظري بود. و او را قبول كردي و ازديه «گريش» بود نزديك هنگ.
كتاب مرات البلدان، نوشته اعتماد السطنه، محمد حسن بن حاجب الدوله علي مقدم مراغه‌اي در سال 1292 به رشته تحرير درآمده است. «جراش» قريه‌اي از قراي بلوك لارستان فارس به اين معني كه تل، مخروطي بسيار مرتفعي است كه اطراف اين تل خانه ساخته‌اند خانه كدخداي «جراش» كه غالبا مرد محترم و با ادعايست، در قله تل قرار دارد و اطراف تل بركه و آب انبار بسيار ساخته شده و قريب پانصد خانوار در آنجا سكونت دارند و بالنسبه معظم است.
كتاب فارسنامه ناصري، تاليف حسن حسيني بن مرحوم ميرزا حسن شيراز، مشهور به فسايي در سال 1313 به دست چاپ سپرده شده است. گراش، در سه فرسخي مغربي شهر لار است كه و قلعه گراش كوه كوچكي است به قريه گراش، ناحيه مضافات شهر لار پيوسته آبش از آب انبار باراني است به ده تفنگچي پنج هزار نفر دشمن را دفع كنند.
كتاب بستان السياحه، تاليف حاج زين العابدين شيرواني، متخلص به تمكين در سال 1315 به چاپ رسيده است «گراش بر وزن فراش، قلعه‌اي است، خداآفرين در يك منزلي خطه لار واقع و آن يك قطعه كوه به شكل مخطروطي و اطرافش واسع است و آن مانند تل بزرگي است از تحت الي فوق عمارت سات و قريب هفتصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست.
كتاب سفرنامه سديد السلطنه التدقيق في سير الطريف تاليف محمد علي خان سديد السلطنه، مينابي بندرعباسي كه تحرير آن، از سال 1314 هجري قمري در زمان مظفرالدين شاه قاجار آغاز گرديده است.
«گراش» تعريب آن «جراش» از قصبات لار، محسوب، تقريبا پنجاه و هفت فرسنگ جنوب شرق شيراز و سه فرسنگ و نصف مغرب لار واقع است. طول آن بيست و شش ميل و عرض آن چهار تا هشت ميل است نفوس آن سه هزار و پنج هزار هم گفته‌اند و مشروب آن از آب بركه است و بركه زياد دارند كه چند سال اهالي را آب دهد و محصول آنها شتوي و ديمي و نخلستان و مال و اغنام آنها گاو و گوسفند است. خرماي آنجا بهتر خرماهاي لار است. ظروف سفالين هم سازند. مذهبشان شيعه و سني است.
كتاب فرهنگ جغرافيايي ايران جلد 7، تاليف سرتيپ، حسينعلي رزم آرا به همكاري چند نفر از افسران ارتش چاپ 1330 هجري خورشيدي «گراش قصبه‌اي است از دهستان حومه بخش مركزي لار واقع در 22 هزار گزي باختر لار و كنار راه فرعي لار به خنج از نقاط گرمسيري و مالاريايي است.
سير تطور يافتن نام گراش در كتب فوق به خوبي مشهود مي‌باشد بطوريكه «گريش» ذكر شده در فردوس المرشديه همان «جريس» مذكور در تاريخ و صاف است كه بعدها در مات البلدان به نام «جراش» كه معرب گراش كنوني است آورده شده است.
به درستي معلوم نيست كه نام اين شهر را بر چه اساسي گراش نهاده‌اند. زيرا اقوال مختلفي در اين باره وجود دارد كه در پايين به بعضي از آنها اشاره مي‌كنيم:

1-گراش (GARASH) بر وزن و به معني خراش است كه از خراشيدن است و به معني پريشان و پراكنده نيز است كه گروهي اعتقاد بر اين دارند كه اين آبادي در زمان‌هاي گذشته صرفا در محل گراش امروزي نبوده بلكه تشكيل يافته تشكيل يافته از چند آبادي پراكده بوده كه امروزه‌ آثاري هر چند اندك كه از آنها به جاي مانده قابل مشاهده است.
اين آثار عبارتند از:

الف)تپه‌اي به نام گال (GAL)
ب)تنگه‌اي به نام خاگ زيت (KHAG-E-ZITE)
ج)وجود آثار قبر و ساخته‌هايي از سنگ و ملات گچ در پايين دامنه كوه سياه در دشت بالا، واقع در جنوب غربي شهر.
2-گراش، بر گرفته از لفظ گرشه (GERESHA) است كه در زبان محلي، به نوعي از سنگ‌هاي رسوبي آهكي (مارن) گفته مي‌شود و اين نوع رسوبات كه به رنگ‌هاي سبز و قرمز هستند، كمابيش در ارتفاعات اطراف گراش و همچنين در مركز شهر گراش كوه كلات (KALAT) به چشم مي‌خورد.
3-عده‌اي نيز اعتقاد دارند كه نام قديم اين آبادي، (گبراش) بوده و گبر به معني غيرمسلمان (آتش پرست، بت پرست و زردشتي) است و معقتدند كه چون اين سرزمين موطن عده‌اي گبري مسلك بوده است، در نتيجه گبراش به معني سرزميني است كه گبر نشين بوده و احتمال زياد عده‌اي بعد از استيلاي اسلام بر اين مناطق به كشورهاي حوزه خليج فارس و بعضي از آنها به هندوستان مهاجرت نموده‌اند.
                                      موقعيت جغرافيايي

                         6gerash
                                    وسعت و حدود شهر گراش

شهر گراش در 27 درجه و 40 دقيقه‌ي (40 و 27) عرض شمالي و 54 درجه و 8 دقيقه‌ي (8 و 54) طول شرقي نصف النهار گرينويچ قرار دارد. گراش در واقع يك نقطه‌ي شهري از بخش گراش شهرستان لارستان در استان فارس است كه در ناحيه گرم و خشك بياباني ايران، قرار دارد. ارتفاع اين شهر از سطح درياي آزاد، 920 متر بوده كه بر اساس نقشه‌ي توپوگرافي با مقياس 50000/1 مساحت دشت گراش، بالغ بر 9772 هكتار است. كه از اين مقدار، 326 هكتار آن، مساحت شهر و بقيه آن شامل: نخلستان، اراضي ديم، مرتع و باير است. شهر گراش، در قسمت جنوب استان فارس و با فاصله حدود 360 كليومتري از مركز استان (شيراز) و همچنين در غرب مركز شهرسان با فاصله‌ي 18 كيلومتر واقع شده است اين شهر در ميان ناهمواري‌هايي كه در ادامه‌ي رشته كوه‌هاي زاگرس است، قرار دارد. سمت شمالي آن، كوه چاقو (كاو چئخ KAW-E-GHAKHE) شمال شرق آن، كوه سه گري (SEGORI) در شمال غرب تنگ زيتون (تگ زيت TAG-E-ZITE) و در سمت جنوبي كوه سياه (تگ بدمي TAG-E-BADOMI)‌جنوب غربي، كوه سياه (بن بش BON-E-BASH)‌و در سمت شرقي آن بالا سرخ (BALA SORKH) قرار گرفته است كه از نظر زمين شناسي بين تشكيلات آسماري –جهرم و تشكيلات مارني گجساران – ميشان قرا ردارد كه اولي متشكيل از آهك‌هاي متخلخل، داراي منابع آبي به نسبت شيرين بوده كه به همين دليل شهر گراش از نعمت آب سالم و بهداشتي برخوردار است.
ميانگين بارندگي، ساليانه حدود صد ميليمتر و تغييرات دمايي بين 2 تا 45 درجه‌ي سانتيگراد داشته است كه سيلاب‌هاي فصلي و سيستم پخش و توزيع فني و عجيب آن توانسته نخلستان‌هاي بزرگ و آبادي‌ را ايجاد و آبياري نمايد.
آمار جمعیتی گراش در سال 1385:
سایت مرکز آمار ایران، نتایج سرشماری آبان‌ماه 1385 را منتشر کرد. برای این شماره بخش مربوط به توابع گراش و بخش‌های لارستان از این مجموعه استخراج شده است. نگاهی به این آمار کمک می‌کند تا از نظر جمعیتی بیشتر با وضعیت مناطق اطراف خود آشنا شویم. بررسی این آمار با توجه به نزدیک شدن به زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی نیز می‌تواند جالب توجه باشد.
بخش گراش از شهر گراش و دو دهستان ارد و فداغ تشکیل شده است. نکته جالب این است که اگر بخواهید از گراش به ارد بروید باید کل عرض بخش اوز را طی کنید تا به ارد و بعد فداغ برسید. هرچند از نظر تقسیمات کشوری آبادی‌های چک‌چک، کنار زیارت و دره‌پلنگی جزو دهستان ارد هستند اما با توجه به دارا بودن شورای روستا و نزدیکی به گراش بیشتر به عنوان آبادی‌های دشت بالا شناخته می‌شود.
آبادی ارد از آبادی‌های بزرگ لارستان است که بیش از 5 هزار نفر جمعیت دارد. فداغ نیز در کنار خلیلی و لب‌اشکن دهستان بزرگی را ساخته است.
گراش با دهستان‌های خود بزرگترین بخش لارستان را تشکیل می‌دهد. حتی خنج که به شهرستان ارتقا یافته است نیز جمعیتی به اندازه گراش ندارد. از نظر شهری نیز شهر گراش نصف جمعیت شهر لار را در خود جای می‌دهد.
                                                       حسينيه اعظم
 azamlar
                                     
اين حسينيه كه در سال‌هاي اخير ساخته شده است به علت عظمت و شكوه خاصي كه از لحاظ معماري اسلامي در آن به چشم مي‌خورد مورد توجه مسافران و توريست‌ها قرار گرفته است. اين بنا كه از آغاز ساخت آن تاكنون دوبار بازسازي، تغيير شكل و همچنين گسترش يافته است شامل: دو سالن مردانه و زنانه، حياط، وضوخانه زنانه و مردان، سقاخانه، آشپزخانه، اطاق‌ها و باغچه‌هايي در دو سوي دالان ورودي بوده و در گوشه شمال غربي بنا پاساژي با كاربرد تجاري ساخته شده است.
وسعت و بدون ستون بودن سالن‌ها، كاشيكاري نماي بيروني، مناره‌ها و همچنين درهاي معرق كاري شده اين حسينيه از مشخصات بارزي است كه به زيبايي و شكوه آن افزوده است.

                                                مجتمع علوم پزشكي امام جعفر صادق (ع)
                                     37danrs
مجتمع علوم پزشكي امام جعفر صادق (ع) گراش در قسمت شمالي شهر واقع است. كلنگ اين مجتمع،‌در سال (1368)‌ه ش توسط وزير بهداشت و درمان وقت (جناب آقاي دكتر ملك زاده) به زمين زده شد. مجتمع ذكر شده كه زير نظر دانشگاه علوم پزشكي شيراز است در زميني به مساحت 120 هكتار محصور شده است.

مساحت زيربناي آن 50 هزار متر مربع شامل:
كلاس‌هاي آموزش، ساختمان اداري، آزمايشگاه، خوابگاه خواهران و برادران، مسجد،‌ سالن غذاخوري، آشپزخانه، انبار و ... است. همچنين اين مجتمع‌، شامل 40 هكتار فضاي سبز و محوطه و خيابان است كه منابع آن اين مقدار فضاي سبز از آب چاه و آب باران تامين مي‌شود. لازم به ذكر است كه آب باران از كوه مشرف به مجتمع سه استخر بزرگ آب با گنجايش بيش از 120 هزار متر مكعب هدايت و جمع آوري مي‌شود. گفتني است كه كليه هزينه‌ي ساخت اين مجتمع بزرگ توسط خيرين شهر تامين مي‌شود.
                                               بيمارستان اميرالمومنين علي (ع)

                                39bimar

بيمارستان 110 تختخوابي امير المومنين علي (ع) گراش كه در سال 1368 با حضور وزير بهداشت و درمان وقت (جناب آقاي دكتر ملك زاده)‌افتتاح شد، داراي زميني به مساحت 150 هزار متر مربع و زيربنايي حدود 30 هزار متر مربع است كه شامل: ساختمان بيمارستان، درمانگاه خانه‌هاي مسكوني، قسمت اداري، مسجد و موتورخانه است كه بخش درماني آن، از بخش‌هاي داخلي،‌ اطفال، زنان، جراحي ،‌گوش و حلق و بيني،‌چشم پزشكي،‌جراحي مغز و اعصاب، ارولوژي، روان پزشكي آي سي يو، سي سي يو،‌زايشگاه، آزمايشگاه ،‌راديولوژي، اتاق عمل و اورژانس مي‌باشد.
به غير از مركز استان، بيمارستان گراش، تنها مركزي است كه داراي بخش آي سي يو، سي تي اسكن و جراحي مغز و اعصاب است و به اين علت مركز ارجاعي بيماران تصادفي است همچنين اين بيمارستان داراي امكانات و تجهيزاتي به شرح ذيل استك
سونوگرافي، اكوكارديوگرافي، تست ورزش، اندوسكوپي،‌ ارتوپدي، بيومتري و فيكو.
اين بيمارستان با داشتن 70 واحد مسكوني و فضاي سبز در حدود 90 هزار مترمربع و زمين ورزش،‌ محيط آرامي را براي سكونت پزشكان و پرسنل غير بومي فراهم آورده و تحت نظارت دانشگاه علوم پزشكي شيراز اداره مي‌شود.
لازم به ذكر است كه كليه‌ي هزينه‌ي ساخت و تجهيزات اين بيمارستان توسط خيرين اين شهر تامين شده است.
                                           ويژگي‌هاي گردشگري گراش

شهر گراش با قدمتي به درازناي تاريخ، آثار تاريخي فراوان،‌و پيشينه‌اي كهن،‌ تفرجگاهاي زيبا، بهار زود هنگام و كوه‌هاي سرسبز در زمستان، همه ساله مي‌تواند پذيرايي تعداد زيادي از جهانگردان باشد و ايرانگردان بسياري را به سوي خود جذب كند. راه‌هاي ارتباطي هوايي- زميني، راه آهن درز و سايه‌بان و همچنين صنايع دستي از قبيل: بوريا بافي، كوزه‌گري ، ني پيچي، نجاري سنتي، ساخت وسيال تزييني با نمك و حلوي مسقطي، شيره خرما و ... بر جاذبه‌هاي گردشگري آن افزوده است.
قاصله 20 كيلومتري فرودگاه بين المللي لارستان تا شهر گراش، ‌موقعيت ويژه‌اي را براي اين شهر به وجود آورده و امكان بازديد از اين شهر باستاني و زيبا را با سهولت ميسر كرده است.
فاصله زميني شهر گراش تا شيراز مركز استان 365 كيلومتر تا مركز فرمانداري 17 كيلومتر و تا بندرلنگه 320 كيلومتر مي‌باشد. 

                                              اماكن متبركه شهر گراش

شهر گراش با مردمي اصيل كه ويژگي‌هاي مذهبي و فرهنگي خاص خود دارند، اين شهر از اماكن متبركه و حسينيه‌هاي بسيار معروفي برخوردار بوده كه با پيشينه‌اي درخشان، هر كدام شاهدي بر عظمت شهر ، در طول تاريخ است كه از جمله آنها مي‌توان به مسجد آخوند،‌ بقعه شيخ عبدالله، مسجد جامع،‌ حسينيه سنگ آوي و حسينيه اعظم اشاره كرد.
شهر گراش با داشتن آثار متعدد و تپه‌هاي باستاني،‌ موقعيت جغرافيايي مناسب به خصوص در فصل زمستان و استعدادهاي گوناگون در زمينه‌هاي مختلف به خصوص جهانگردي را دارد.
وجود تپه‌ي باستاني (بئرگال) سد تنگ(آوا) مربوط به دوره ساساني، قلعه‌ي باستاني گراش (همايون دژ)‌بركه اسدالله خان آب انبارهاي زيبا و همچنين بزرگترين آب انبار ايران به نام بركه كل (گنج البحر) اين مطلب روشن است كه توجه به شهر گراش اين منطقه را به يك قطب توريستي تبديل مي‌كند.

                                          نمایندگان لارستان از بدو مشروطیت تا آغاز پیروزی انقلاب اسلامی

دوره ی نمایندگی در گذشته به جای چهار سال کنونی، دو سال بوده است . دوره اول از 17 مهر 1285 شمسی آغاز شده و از 1342 دوره دو ساله به چهار ساله تبدیل گردیده است. آنچه از اسناد و مدارک گذشته بر می آید لارستان در سه دوره اول و دوم و سوم نماینده ای در مجلس نداشته است. مورخ لاری ،صاحب کتاب تاریخ لارستان می نویسد:
«در اول دوره مشروطیت که وکلای مجلس شورای ملی از اصناف مردم انتخاب می شدند. در لار نیز دو نفر وکیل نامزد وکالت شدند که یکی موسوم به «سدیدالسلطنه واعظ اصفهانی» ساکن لار ناطق مبرز بود که پیش از 70 سال قبل در جهرم در گذشته است و دیگری «حاج علی لاری» معروف به «حاج علی وکیل» که وی از این جهت موسوم و معروف به وکیل شده بود... ولی در آن دوره چون محمدعلی شاه قاجار محلس را به توپ بست و خراب کرد و آزادیخواهان تهران را بکشت، وکلای نامبرده لار نتوانستند به تهران بروند، اگرچه «حاج علی وکیل لاری» اهل علم و فضل نبود ولی او مردی بسیار زیرک و عاقلی بود و در آزادیخواهی هم سابقه ممتدی داشت و همیشه طرفدار رنجبران بود وی مدتی قبل شب هنگام در منزل خود در لار کشته شد. نامبرده در حسینیه ای که به نام خود ایشان مشهور است مدفون شده است.
وی می افزاید که: بالاخره پس از خلع محمدعلی شاه قاجار و استقرار دوباره مشروطیت و خاتمه یافتن هرج و مرج در کشور ، شاید در سال 1330 ه.ق بوده که اول کسی که از لارستان به مجلس شورای ملی راه پیدا می کند مرحوم «مشارالدوله حکمت» بوده است، ولی با آغاز جنگ اول جهانی مجلس تعطیل شد اما در اسناد مجلس سابق نامی از حکمت نیست. در دوره چهارم یعنی از اول تیرماه 1300 تا آخر خرداد 1302 «شیخ محمدحسین سعادت» که از اهالی بوشهر و ساکن شیراز بود به نام وکالت لارستان به مجلس رفت. بعد از آن رژیم ایران تغییر کرد و رضاخان پهلوی حاکمیت یافت. در آن موقع «علی اکبر خان داور» برای مدت دو دوره به نام وکالت لارستان به مجلس رفت دوره اول از 22 بهمن 1302 تا 22 بهمن 1304 و دوره دوم از تیرماه 1305 تا 22 خرداد 1307 اما در سال 1305 ه. ش داور وزیر عدلیه شد و به احترام او لارستان یک دوره وکیل مجلس نداشت و سه دوره بعد یعنی در دوره نهم «دکتر شیخ احیاالملک» یا دکتر شیخ محمدخان شیخ به نام وکالت لار به مجلس راه یافت.
بعد از آن برای مدت 5 وره یعنی از خرداد 1314 تا 21 اسفند 1324 «جواد آزادی» مدیر روزنامه آزادی شیراز که شیرازالاصل بوده به نام وکالت لار به مجلس رفت.
سپس برای مدت دو دوره یعنی از تیرماه 1326 تا بهمن 1330 عبدالرحمن فرامرزی به مجلس رفت. در دوره هفدهم انتخابات انجام نشد و در دوره هجدهم منوچهر ایرانی به مجلس رفت که اعتبارنامه او رد شد.
در دوره نوزدهم نیز انتخاباتی انجام نشد یعنی از 2/12/39 تا 19/2/40 کاظم پزشکی به مجلس رفت ولی مجلس بیستم وفا نکرد و تعطیل شد.
سپس در دوره بیست و یکم به مدت چهار سال از مهر 42 تا مهر 46 دکتر حسین خطیبی به مجلس رفت بعد برای مدت دو دوره محمدعلی پوربابایی که شیرازی بود به مجلس راه یافت وی تا شهریور ماه 1354 نماینده لار بود. آخرین نماینده لارستان در رژیم گذشته آقای محمدصادق افتخار لاری بوده که دوره 24 مجلس را از سر گذراند.
میلاد لارستان/ نیمه دوم مهرماه 1374/ شماره 29/ ص 4

                                                 نمایندگان لارستان د ر مجلس شورای اسلامی از دوره اول تا دوره هفتم :

انقلاب شکوهمند اسلامي،به طور ميانگين سالانه يک انتخابات برگزار شده است. و اين خود نمودار مهمي از مردم سالاري ديني را پيش چشم مي آورد.لارستان در دوره هاي اول و دوم با دو نماينده در مجلس حضور داشت.دليل آن هم يکپارچگي لارستان و لامرد از نظر تقسيمات کشوري بود.با تلاش هاي دکتر سيد محمود علوي،واستقلال شهرستان لامرد،لارستان از دوره سوم فقط يک نماينده را به مجلس معرفي کرد.آنچه در ذيل مي آيد. فهرست کامل نمايندگان لارستان در تمام دوره ها است:
رديف نام و نام خانوادگي نماينده
1        سيد محمود علوي نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی
2        شهيد مهدي نصيري لاري نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی
3        سيد محمود علوي نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی
4        محمد جوادراستي نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی
5        محمد جواد راستي نماینده دوره سوم مجلس شورای اسلامی
6        محمد حسين نخبه الفقهايي نماینده دوره چهارم مجلس شورای اسلامی
7        محمد حسين نخبه الفقهايي نماینده دوره پنجم مجلس شورای اسلامی
8        سيد منصور کشفي نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی
9        يوسف محبي نماینده دوره هفتم مجلس شورای اسلامی
10     علی اصغر حسنی نماینده دوره هشتم مجلس شورای اسلامی
     
منوی اصلی
خانه
اخبار
معرفی
گالری عکس
جستجوی پیشرفته
تماس با ما

خانه   |  معرفی   |  گالری عکس   |  اخبار   |  روابط عمومی